خرید بک لینک

درباره سایت

با تو شاید . . .

امکانات وب

در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد

در خاطرات تيره و تاريك خود دويد

سي سال پيش نيز ديده بود :

يك تار مو سپيد !


در هم شكست چهره محنت كشيده اش ،

دستي به موي خويش فرو برد و گفت : (( واي ! ))

اشكي به روي آينه افتاد و ناگهان

بگريست هاي هاي !


درياي خاطرات زمان گذشته بود ،

هر قطره اي كه بر رخ آينه مي چكيد

در كام موج ، ضجه مرگ غريق را از دور مي شنيد


طوفان فرو نشست ولي ديدگان پير،

مي رفت باز در دل دريا به جستجو :

در آب هاي تيره اعماق خفته بود ،

يك مشت آرزو!  

برچسب: نویسنده: مسافر تاريخ: شنبه 14 مرداد 1391 ساعت: 16:00

صفحه بندی